بسم الله الرّحمن الرّحیم
پیمایش دره بردو
تربت جام - خراسان رضوی
زمان اجرای برنامه: اردیبهشت1395
این برنامه: ماجراجویی و اکتشافی - اکسپدیشن دره نوردی
طبیعت گمنام تربت جام، حرف های بسیار زیادی برای گفتن دارد، اما کمتر مورد توجه طبیعت گردان، قرار می گیرد. در این منطقه، مناظر شگرفی وجود دارد که از زیبایی، تنه به تنه به طبیعت هزار مسجد می زند. قله های بلند، دره های عمیق، آبشارهای با طراوت و جنگل های ارس، از ویژگی های طبیعت تربت جام می باشد که شباهت بسیار زیادی، به طبیعت زیبای منطقه هزار مسجد، دارد.
یکی از این مناطق دیدنی تربت جام، دره بردو می باشد. روستای بردو، هرچند به فریمان، نزدیک تر است، اما از توابع شهرستان تربت جام، به حساب می آید. این روستا، در 47کیلومتری شرق فریمان و در 57کیلومتری غرب تربت جام، واقع شده است. ارتفاع این روستا از سطح دریا، 1380متر می باشد.
در 5کیلومتری جنوب غربی این روستا، دره ای عمیق و پرآبی وجود دارد که طبیعت آن بیشتر، شبیه به طبیعت هزار مسجد، می باشد. جنگل ارس، رودخانه دائمی و چندین آبشار، زیبایی های این منطقه را دوچندان کرده است. این دره، چندین شاخه فرعی دارد که در این برنامه ما یکی از این شاخه های فرعی را پیمایش کردیم.
تنها مکان های نسبتاً شناخته شده، در این منطقه، قله بردو و آبشار قندیل می باشد. ما تصمیم داریم که در این برنامه ماجراجویانه، یکی از دره های فرعی دیگر این منطقه را پیمایش کنیم.
طبیعت روستای کلاته محمدآقا

مسیر پیمایش شده در برنامه، با رنگ سبز، مشخص شده است.

امروز یعنی ظهر پنج شنبه، طبق برنامه قبلی، من به اتفاق سه تن از دوستان، از مشهد، راهی روستای بردو می شویم. چیزی حدود 130کیلومتر تا مشهد فاصله دارد. پس از 2ساعت ماشین سواری، به فرعی روستای بردو می رسیم.

بهترین راه برای دسترسی به دره بردو، روستای کلاته محمدآقا است. هرچند، این دره، به نام بردو می باشد، اما فاصله روستای کلاته محمدآقا، تا دره، بسیار کمتر است. ساعت 5عصر است و ما با کوله های سنگین، پیمایش برنامه را آغاز می کنیم. در ابتدا باید، 2کیلومتر راه برویم تا به ابتدای دره برسیم.





ابتدای دره بردو

نمایی از قله بردو




قله بردو

شکوفه های درختچه زرشک

هوا رفته رفته تاریک می شود و ما باید خودمان را به دوآبی، که 10کیلومتر، مسافت دارد، برسانیم.

رودخانه پرآب منطقه


پس از 2ساعت پیمایش، هوا کاملاً تاریک شده و ما باید، عبور از رودخانه و سنگلاخ ها را با نور چراغ قوه، انجام دهیم. هرچند این اتفاق، سرعت حرکت گروه را کند می کند، ولی به هر حال در ساعت 9شب، به دوآبی می رسیم. ارتفاع ابتدای دره، 1450متر و ارتفاع دوآبی، 1710متر، می باشد.

چندین گله در دوآبی مستقر هستند و نور هدلامپ های ما از دور، توجه سگ های گله را به ما جلب می کند و بدین جهت، به گرمی، به استقبالمان می آیند. خوف و اضطراب عجیبی در دل ما موج می زند. نگران از این که مبادا اتفاق ناگواری رخ دهد. چند دقیقه ای درگیر این موضوع هستیم تا این که خود سگ ها، آهسته آهسته از ما فاصله می گیرند. نفس راحتی می کشیم و در محلی مناسب، چادر 4نفره را برپا می کنیم.

شب کوهستان همچون شب کویر، زلال و پر از ستاره است. خصوصاً این که هوا صاف باشد. من هم از این فرصت استفاده کرده و شاهد این منظره فوق العاده می شوم.





صبح جمعه - روز دوم برنامه
موقعیت دوراهی اصلی(دوراهی اول) و دوراهی فرعی(دوراهی دوم) بر روی نقشه مشخص شده است.

صبح جمعه فرا می رسد و طبق برنامه ما باید امروز، دره سمت چپ را پیمایش کرده و مجدداً برای شب مانی، به دوآبی مراجعت کنیم. چادرها و دیگر وسایل غیر ضروری را در مکانی مناسب، اختفاء کرده و با کوله سبک، راهی دره سمت چپ می شویم.



این جا، دوآبی است، ما طبق برنامه، داخل دره سمت چپ می شویم.

خود دره سمت چپ نیز، پس از 3کیلومتر، پیمایش، به یک دوآبی می رسد. دره سمت چپ، منتهی به آبشارهای قندیل می شود و دره سمت راست نیز، بسیار طولانی است. طبق برنامه ای که از قبل، ریخته بودم، ما باید ابتدا، دره سمت راست را پیماش کرده و پس از اتمام آن، روی یال رفته و وارد دره آبشار قندیل شویم و از آن جا، به دوآبی اصلی، بازگردیم.

طبیعت بسیار زیبای مسیر دوآبی اول به دوآبی دوم


سکونت گاه عشایر منطقه


جنگل انبوه درخت ارس



این جا بسیار زیباست. آیا به راستی این جا تربت جام است؟



در حالی که ساعت، 10صبح است، وارد دره ناشناخته و بکر سمت راست، می شویم. این دره که در آن، رفت و آمد، نشده است، موانع زیادی را در پیش روی ما قرار می دهد. وجود درختچه های زرشک که به دلیل تراکم زیاد، حرکت گروه را به شدت، کند می کند. گاهی 15دقیقه زمان را از دست می دهیم تا از چندیدن درختچه زرشک، عبور کنیم. نبودن پاکوب، در این دره نیز از مشکلات دیگر پیمایش این دره، محسوب می شود.

مسیر رفت ما از درۀ سمت راست، بارنگ سبز و مسیر ورود ما به دره قندیل، با رنگ نارنجی و مسیر فرود، از آبشارهای قندیل، با رنگ آبی مشخص شده است.














در ادامه پیمایش این دره، به یک آبشار نه چندان بلند، می رسیم.




نمایی دیگر از دره و انبوه درختچه ها


و باز هم آبشار



تمام این عوامل، دست به دست هم داده بود تا یک پیمایش خسته کننده، کلافه کننده و ملال آور داشته باشیم. خسته و درمانده، به انتهای دره، نزدیک می شویم. ساعت سه عصر است و ما دیگر فرصت پیمایش ادامه دره را نداریم. از همان جا تصمیم گرفتیم که یال میانی را صعود کرده و وارد دره آبشار قندیل، شویم. با این که دیگر نایی برایمان نمانده است، خیلی سریع، یال میانی را بالا می رویم. یالی که شیبش، بسیار تند و به شدت ریزشی است. هر چه بالا می رویم، تمام نمی شود. انگار قرار نیست، این شیب تند و وحشتناک، تمام شود.

شیب تند و ریزشی مسیر، در این تصاویر، کاملا مشخص است.



بالأخره پس از یک ساعت جان کندن، به روی یال می رسیم. ارتفاع ما بر روی یال، 2550متر می باشد. چشم انداز قله بردو و دره آبشار قندیل از روی یال، خستگی را از تنمان می زداید. خوشحال و خندان و با انرژی مضاعف، به سمت رودخانه، سرازیر می شویم.

چشم انداز دره قندیل و قله بردو

قله بردو

چندین نما از طبیعت انتهای دره قندیل

قله بردو





قله بردو

یک ساعت حرکت کرده تا به رودخانه می رسیم. این جا دیگر مکان مناسبی است برای استراحت، نماز و صرف ناهار. فشردگی برنامه امروز ما، به حدی است که در ساعت 4عصر، فرصت می کنیم که سراغ ناهار، برویم.

یک ساعت توقف کرده و به سمت پایین، به راه می افتیم. ساعت، 5عصر است و ما فرصت چندان زیادی نداریم؛ خصوصاً آن که نمی دانیم که این دره ای که در پیش رو داریم، آیا به پایین، راه می دهد یا خیر؟
اگر بنا باشد در مسیر، به آبشارهای قندیل برخورد کنیم و با توجه به تجهیزات ناقصی که در اختیار داریم، کارمان برای فرود، دشوار می شود. بی خبر از همه چی و همه جا، دل به دریا زده و مسیر رودخانه را به سمت پایین، در پیش می گیریم.

هنوز زمان حرکتمان به 30دقیقه نرسیده بود که همان چیزی که نگرانش بودیم، به استقبالمان آمد. سلسله آبشارهای کوچک و بزرگ قندیل. در ابتدا به یک آبشار 3متری، برخورد می کنیم. هاج و واج به همدیگر نگاه می کنیم، نگاهی پر از معنا. برویم پایین؛ نرویم پایین؛ چه کار کنیم؟ خلاصه، تصمیم می گیریم تا مادامی که آبشارها، قابل صعود باشند، به پایین بریم که اگر به آبشار بزرگی برخورد کردیم، بتوانیم آبشارهای فرود آمده را بالا رویم.

تمام وسایل فنی ما، خلاصه می شود به دو طناب 6متری و دو کارابین و یک نوار. آبشار اول را با طناب فرود می آییم. اکنون نوبت به آبشار دوم می رسد. این آبشار نیز، فرودش به اتمام می رسد. پس از پیمایش اندکی، به آبشار سوم می رسیم که ارتفاعش 4متر است و از دو آبشار پیشین، بلند تر است. وقتی از روی این آبشار، طناب را به پایین انداختیم، یک متر کم آمد. تصمیم گرفتیم که با همین طناب، آبشار را فرود آییم و یک متر باقیمانده را بپریم. به هر حال، فرود این آبشار هم با موفقیت، به اتمام رسید، هرچند منجر به خیس شدن لباس هایمان شد.

سلسله آبشارهای قندیل

مجدّداً مسافتی را پیمایش کرده که به آبشار بلندتری برخورد می کنیم. دیگر این آبشار را نمی توان با این طناب های کوتاه، فرود آمد. یک بار جستی ملخک؛ دو بار جستی ملخک؛ سه باره به دستی ملخک. به دنبال راه چاره هستیم. هوا در آستانه تاریک شدن است و ما اگر تعلل کنیم، شب را باید تا صبح، بدون لباس گرم و چادر، در کنار آبشارها و در وضعیتی ناامید کننده و نامطلوب، سپری کنیم. این لحظه، یکی از سخت ترین لحظات این برنامه بود. استرس و اضطراب شدیدی داشتیم که واقعاً باید چه کار کنیم؟ تصمیم گرفتیم که به دنبال شیاری بگردیم تا بلکه از آن بالا رفته و خودمان را از این مخمصه، نجات دهیم. یک شیار نه چندان مطمئنی، چشم ما را به خودش خیره کرد. معلوم نبود که به نحو مطلوبی راه بدهد، اما در آن شرایط، همین موضوع، غنیمت بود. با بسم الله و توکل بر خدا، از این شیار بالا رفتیم. ارتفاع این شیار، 20متر بود. در نیمه مسیر، دیدیم که انگار می شود تا بالای شیار رفت. با انرژی مضاعف ادامه دادیم تا وقتی که خودمان را در بالای شیار و بالای دره حس کردیم. در آن لحظه، بدون شک ما خوشحال ترین افراد روی کره زمین بودیم.

تصویر دره قندیل که وقتی به آبشارها می رسد، این گونه عمیق و باریک می شود. ما موفق شدیم با زحمت فراوان، از یکی از شیارهای دره بالا رفته و از فرود آبشارهای بلند دره، بدون تجهیزات، نجات پیدا کنیم. از آن جا خیلی خوب، به دوآبی راه می داد و ما در تاریکی خودمان را به دوآبی و محل اختفاء چادرها رساندیم.

حدوداً ساعت9 شب بود و ما پس از صرف شام، تصمیم گرفتیم شبانه، تا روستای کلاته محمدآقا پیمایش کنیم. فراتر از خسته بودیم، اما با همت مضاعف، پس از 3ساعت پیمایش، به روستا رسیدیم. تصمیم بر این شد که شب را در روستا بخوابیم و صبح شنبه، در روز سوم، به سمت مشهد، حرکت کنیم.

در این برنامه سنگین و فشرده، در مدت دو روز و دو شب، ما بیش از 55کیلومتر، پیمایش داشتیم. علاقه به برنامه های ماجراجویانه، باعث می شود که ما خستگی را فراموش کرده و با انگیز بالا، برنامه را به پایان برسانیم. دیدن کوه ها، دره ها و آبشارهایی که برای اولین بار دیده می شوند، تجربه ای بس شیرین و دل انگیز می باشند. این خاصیت و ویژگی سفرهای ماجراجویانه برای ماجراجویان می باشد.
تصویر شب دوم برنامه

و اما در پایان...
دیباچه گلستان سعدی:
منّت خدای را عزّوجلّ که طاعتش، موجب قربت است و به شکر اندرش، مزید نعمت؛ هر نفسی که فرو می رود، ممدّ حیات است و چون بر می آید، مفرّح ذات؛ پس در هر نفسی، دونعمت موجود است و بر هر نعمتی، شکری واجب.
لطفاً برای مشاهدۀ سایر سفرنامه های من در استان خراسان رضوی، اینجا را کلیک نمایید.
لطفاً برای مشاهدۀ سایر سفرنامه های من در ایران، اینجا را کلیک نمایید.